مانیفست شهردیگر

تهران جای بدی برای زندگی شده است،
با هراس فردایی بدتر.

خورشید تهران از دود برمی‌آید و پشت ردیف ماشین‌ها غروب می‌کند. زمین تهران درخت‌ها را می‌خورد و از آن برج و پاساژ می‌روید. زندگی در آن ویران می‌شود، و نام پیشرفت می‌گیرد.
تهران صبح با هراس فرونشست زمین بیدار می‌شود و شب با کابوس زلزله می‌خوابد. شهری که زندگی در آن گران است؛ که رحم ندارد و ارزان و بی دردسر نمی‌توان در آن حتی در گوری خوابید.

باران که بیاید شهر آشوب می‌شود و ماشین‌ها در هم گره می‌خورند و متروها و اتوبوس‌های تهران در ساعات شلوغی جا ندارند.

گشتن در خیابان‌های تهران برای زنان، کودکان، معلولان و سالمندان وحشتناک است؛ بزرگراه‌های تهران تن شهر را تکه پاره کرده‌اند. در این شهر بزرگ، زیر پل‌های بزرگراه‌ها، از معدود پناهگاه‌های بی‌پناهان است. پیاده‌روهای تهران میدان جنگ چوب به دست‌های شهرداری و دست‌فروشانی است که تمام سهم‌شان از این همه ثروت شهر بساطی کوچک است، که تحمل نمی‌شود.

تهرانی که هنوز سیستم فاضلاب ندارد. آتش‌نشانیش نردبان ندارد. مدیریت درست زباله ندارد. برنامه‌ای برای استفاده پایدار از منابع طبیعی، آب و انرژی ندارد. «این» تهران آینده ندارد.
تهران جای بدی برای زندگی شده است، با هراس فردایی بدتر، اما ما فراموش نمی کنیم که همین تهران جایی است که مردم در آن کار می‌کنند، می‌سازند، می‌خندند و عشق می‌ورزند.

خیابان‌های همین تهران صحنه زیباترین با هم بودن‌های مردم ما بوده است؛ ما در این خیابان‌ها فقط جابه‌جا نشده‌ایم، ما، دست در دست یکدیگر، دست به کار ساختن رویاهای خود بوده‌ایم. هنوز هم روزهای معدودی که هوا پاک است، آسمان تهران آبی می‌شود و کوه‌های تهران هنوز از برج‌ها به آسمان نزدیکترند. هنوز هستند خانه‌هایی قدیمی و مرمت شده که می‌گویند می‌توان دلبسته جاهایی از این شهر بود. بعضی شب‌های این شهرِ از ریخت افتاده هنوز زیبا است. مردم تهران، زندگی را دوست دارند، و تهران را هم؛ اگر زندگی در این شهر میسر باشد.

به جای تن دادن به انتخاب دوباره میان بد و بدتر باید راهی جدید را انتخاب کرد، راهی برای شهری بهتر، شهری برابر، یک شهر دیگر.
شهری که بتوان در آن نفس کشید، قدم زد، دوید و آن را از آن خود دانست. شهری که محیط زیست قلب آن است، نه در حد گیاهی تزیینی بر دیوار. شهری که در آن کودک کار نمی‌بینی، و می‌دانی که آن‌ها با زور از خیابان به کارگاه‌هایی دور از چشم تبعید نشده‌اند. شهری که دنبال حذف فقر است، نه حذف فقیران. شهری که خواست مردم به آینده آن جهت بدهد، نه جنگ قدرت و ثروت. شهری که دانش متخصصانش به آن شکل بدهد، نه اراده‌های سیاسی کوتاه مدت. شهری که پیش از هر چیز برای مردمش ساخته شده باشد، نه فقط برای ماشین‌ها و برج‌ها و پاساژها. شهری که مردمش فارغ از سطح درآمد، جنسیت، قومیت، سن و توان جسمی به امکانات برابری دسترسی داشته باشند، تا زندگی‌شان را در آن شکوفا کنند. شهری که ثروت آن به شکلی شفاف برای بهبود پایدارش هزینه می‌شود، نه آن که میان وابستگان قدرت تقسیم شود. شهری که شهروندانش غریبه محسوب نمی‌شوند؛ تصمیمات و بحران‌ها را از آنان پنهان نمی‌کنند و به آن‌ها دروغ نمی‌گویند. انتخاب میان بد و بدتر تا امروز تهرانی را بدتر و بدتر کرده است. وقت آن رسیده که تهرانی بهتر، یکشهر دیگر بسازیم.