تهرانِ ارزان؛ ضرورتی برای زیست شهری

تهران برای ما کوچک شده است. هر روز بیشتر از فضاهای عمومی محروم می‌شویم. همگانی‌ترین فضاها مثل دربند و درکه هم به قبضه رستوران‌های لوکس با پارکینگ‌های اختصاصی درآمده‌اند. در محله‌های مرکز و جنوب شهر هم رستوران‌ها و مغازه‌‌هایی احداث شده‌اند که اهالی محل جرات ورود به آنها را ندارند. شهر پرشده از رستوران‌ها، کافه‌ها، گالری‌ها و مال‌های اعیانی که رژه‌گاه برندها و ماشین‌ها و هر چیز لوکسی است که در جهان وجود دارد.

نقشه تهران ما کوچک می‌شود. فضاهای شادی ما تنگ و تنگ‌تر می‌شوند.

ناگزیر فضای شادی و باهم بودنمان به خانه‌ها محدود می‌شود. لیکن در خانه هم امانی نیست. محله‌ها پیوسته گران می‌شوند و ما ناچار به جابه‌جایی و رضایت‌دادن به خانه‌هایی کوچک‌تر و دلگیرتریم.

زمانی نماد تهران برج آزادی بود؛ در یک میدان شلوغ وسط شهر، برجی که به رغم برج بودنش میشد از آن بالا رفت. اما امروز نماد تهران، برج میلاد است. سازه‌ سرگیجه‌آوری که در میان بزرگ‌راه‌ها جا خوش‌ کرده و برای دیدن هر قسمتش باید ورودی داد.

تهرانِ ما کوچک و تهرانِ آن‌ها بزرگ شده است. تهران صاحبان سرمایه و تهران رانتجویان. اینگونه است که هر روز، جای جدیدی از نقشه تهران به تصرفشان در می‌آید. تهران جهت‌دار است؛ به نفع جمعیتی اندک و به ضرر زیست مردم.

نزدیک به سه دهه است که «تکنوکرات‌های رانتی» تلاش دارند منطق بازار آزاد را در تارو پود سیاسی و اجتماعی ایران حک کنند. آنها از تجربه این سه‌دهه هیچ‌ درس نگر‌فته‌اند و اینک فاجعه‌ای را به‌عنوان راه‌حل برای وضعیت فاجعه‌بار کنونی فریاد می‌زنند: گران کردن شهر تهران.

این تصمیم‌گیران تنها دنباله‌رو کور سیاست‌هایی‌اند که در کشورهای «توسعه‌یافته» عملی شده. اما آنها به خروجی و پیامدِ همین سیاست‌ها در جهان بی‌توجه‌اند. آنها میل دارند راه‌های شکست‌خورده‌ را بار دیگر طی کنند. تجربه‌ی دردناک گران‌سازی شهرهایی نظیر لندن، پاریس و نیویورک بی‌گمان با مدیریتی بارها سالم‌تر و حساب‌شده‌تر از آنچه در تهران می‌شود تصور کرد انجام شد. اما با این‌وجود گران شدن این شهرها امروز معضلات زیادی به وجود آورده است. طغیان‌های ساکنان حومه لندن و پاریس و جنبش‌های شهری نظیر اشغال وال استریت، ماحصلِ چنین سیاست‌های خشونت‌باری است.

تهران بخش مهمی از منابع کشور (آب، درآمد نفتی، سوخت و …) را همچون بدنی سیری‌ناپذیر می‌بلعد، ولی به جای آنکه انرژی حاصل از این بلعِ دمادم را به پویایی و رفاه ساکنانش تبدیل سازد، آن را پیوسته در آهن و بتن و سیمان زمین‌گیر می‌کند. امروز حتی پیش از آنکه سیاست‌های «گران‌سازی» به تمامی اجرا شده‌ باشند، پیشاپیش با سیل عظیمی از مردم روبه‌روییم که به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه‌‌های زندگی به اجبار از تهران کوچ‌ کرده‌اند و در شهرهای اطراف یا سکونتگاه‌هایی که غیررسمی خوانده می‌شوند سکنا گزیده‌اند. آنها ساعت‌ها وقت خود را در مسیرِ رفت و آمد به تهران و سروکله‌زدن با استرس و فشار تلف می‌کنند. کاهش از ساعت‌هایِ معطوف به زندگی و افزایش ساعت‌هایِ دویدن‌هایِ سرگیجه‌آور برای تآمین معاشی حداقلی، برآیند سیاست‌گذاری‌های غیرِ مردمیِ ریز و درشتی است که ساکنان تهران را درون چرخه‌ی معیوبی گرفتار کرده‌است.

مسئولان می‌گویند باید تهران را گران کنیم تا مردم به شهرهایشان بازگردند، اما آنها نمی‌گویند که ماندن ساکنان تهران در این شهر نه به خاطر ارزانی‌ و کیفیت زندگی خوب در آن، که ناشی از محرومیت و تبعیض مضاعف در مناطق دیگر کشور است؛ محرومیتی که اتفاقا با گرانی و تمرکز سرمایه در پایتخت پیوندی نزدیک دارد. پس گران‌تر کردن این شهر نه راه حلی متفاوت، که مقوم سیاست‌های پیشین است. «گران‌کردن تهران» راهی به سوی فربه‌تر شدن رانت‌خواران، خالی‌تر شدن جیب مردم و کاهش امکان مداخله نهادهای مدنی در مسیر نظارت بر بازتولید رانت است.

به باور ما، که خواهان شهری دیگر و برابرتریم، معکوس کردن این رویه و قدم برداشتن به سوی تهرانی ارزان، شاد و زیست‌پذیر برای همه، ضرورتی تاریخی برای ادامه‌ی حیات تهران است. آیا می‌توان بدیلی برای این وضعیت پیدا کرد؟ ما می‌خواهیم با ایجاد حساسیت به فرایندهای گران‌سازی تهران پاسخی درخور برای این پرسش بیابیم.

با گذشت بیش از یک سال از شروع «شهر دیگر»، می‌خواهیم در مقابل جریانی که با ظاهری علمی و کارشناسی در پی توجیه گران‌کردن تهران است بایستیم. می‌خواهیم نشان دهیم که «گران‌شدن» زندگی شهری و از بین‌رفتن لوازم شادی و رفاه در آن امری طبیعی نیست که ناچار به تحمل آن باشیم. برخلاف مسیری که در تمامی این سال‌ها طی شده است، ما معتقدیم آرامش و رفاه جمعی در گروی کم کردن هزینه‌های زندگی و بالا بردن کیفیت آنها است. با تعیین این هدف، راهی طولانی و مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل و چالش‌ها پیشِ روی ماست.

ما باور داریم تهران شاد و ارزان حق انسانی ماست تا بتوانیم تاریخ را بسازیم و به فرزندانمان تحویل دهیم. ما حق داریم که در شهرمان به آسانی نفس بکشیم، خانه‌ای از آن خود داشته باشیم. کودکانِ این شهر حق دارند خیابان‌هایش را از آن خود بدانند. تهرانی دیگر، تهرانی شاد، همگانی، و ارزان ضرورتی تاریخی و حقی انسانی است. شاید این شهر آرمانی دور به نظر برسد، اما کنش در مسیر آن و فتح قدم به قدم سنگرهایی که توسط رانت‌خواران تصاحب شده، می‌تواند بخش مهمی از آن را تحقق ببخشد. همه ما، فارغ از هویت و جایگاهمان می‌توانیم تکه‌ای از این مسیر را بسازیم.

«شهر دیگر» گام اول این مسیر را مسئله «مسکن» قرار داده و می‌خواهد با نگاهی متفاوت به موضوع «خانه»، شیوه کنونی سیاست‌گذاری و برخورد با این مسئله را به چالش کشیده، از آن عادی‌زدایی کند، و با مداخله و ایجاد مطالباتی جمعی قدم‌هایی به سوی تغییر بردارد. از برنامه‌های خود با شما به مرور بیشتر خواهیم گفت.

دیدگاه‌تان را بنویسید